بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
بحث منتهي شد به جواب اشكال لغويت قاعده‌ي فراغ و حكومت قاعده‌ي تجاوز بر قاعده‌ي فراغ.
ولي چون پيش‌آمد اربعين است و جمعي هم عازم سفر هستند…
اين سفر، سفري است كه بايد همت همه‌ي آنهايي كه موفق مي‌شوند به توفيق انذار و ارشاد كه نتيجه تفقه در دين است، در درجه‌ي اول معرفت خدا؛
و معرفت خدا هم ممكن نيست الا به معرفت من هو سبيل الله و باب الله و صراط الله و به نص قرآن «و أتوا البيوت من أبوابها»؛
لذا معرفت امام دو حيث دارد:
يك حيث موضوعي كه خود او «به الوجود» است و «به النعم» است و كلّ ما في الكون به است.
و جهت طريقي اين است كه وسيله‌ي معرفت مبدأ و منتهاي وجود است و به معرفت او ميسر مي‌شود معرفت «من منه الوجود» و معرفت آن ذات قدوسي كه أعلي و أجل من أن يوصف است، به وسيله‌ي او است.
در زيارات ائمه, آنچه وارد شده و اهميت داده شده، اين جمله هست: «عارفا بحقه».
اين كلمات بايد خوب دقت بشود؛ «عارفا بحقه».
از اين جمله استفاده مي‌شود دو مطلب: يكي حق عمومي كه آن حق امامت كبري است و ولايت عظمي؛ يكي حق خصوصي؛ «عارفا بحقه».
هر امامي حقي دارد و معرفت آن حق، مهمترين اصلِ در معرفت او است.
معرفت هم بايد بر اساس حكمت باشد. جز به حكمت اصلا معرفت ميسر نيست.
حكمت, عبارت است از شناختن حقيقت إمّا به «لِم»، إما به «إنّ». اين دو طريق جوهره‌ي حكمت است.
اساس معرفت بايد حجت باشد.
حجت عبارت است از علم و علمي.
اگر بر اين اساس مؤسَّس شد، آن معرفت است كه منتهي مي‌شود به معرفت به نورانيت و قابل وصف نيست.
سيد الشهداء كه منتهي مي‌شود اين ايام به چهلم او و اربعين او، معرفت او لِمّاً، شناختن او إنّاً، آن قدر عظيم است كه جز خصيصين از اولياء, صلاحيت درك مطلب را ندارند.
ميرزاي شيرازي فحل الفحول، از تعظيم نائيني و آخوند عظمت ميرزا روشن مي‌شود.
اين محقّق كه باني مكتب سامرا است و محصول آن مدرسه، ميرزاي دوم است و اساطين فقه متأخرين محصول آن مكتب هستند.
اين جمله نشان مي‌دهد كه اين مرد چه جور به اين حقيقت رسيده؛
وقتي در مجلسش يكي از بزرگان كه منبر مي‌رفت، آن هم مجلسي كه نوحه‌خوان آن مجلس كه بوده؟
اين محقق عظيم الشأن مؤسس حوزه‌ي كبراي قم كه امروز مركز علميت تشيع است، اين مرد عظيم الشأن، در آن روزگار، در محضر ميرزا، نوحه‌ي مصيبت مي‌خوانده. مجلس همچه مجلسي بوده!
وقتي نشست آن عالم نحرير روي منبر در حضور ميرزا، يك جمله گفت.
اين جمله را هر كسي مي‌شنوند، ولي معرفت او مي‌خواهد كه بفهمد چيست!
تا شروع كرد به خواندن مقتل، اول جمله‌اي كه گفت «دخلت زينب علي بن مرجانة». تا گفت، ميرزا داد زد: «ديگر بس است، كافي است»!
از صبح ميرزا به سر و سينه زد، تا ظهر. آن هم همچه مجلسي!
اين است معرفت!
كو اين معرفت؟! كي شناخت زينب كه بود؟!
او مي‌شناسد. وقتي او گفت: چنين كسي بر چنين كسي وارد شد، كمر او را شكست!
ما، نه ما، اولين و آخرين، در اينجا محو هستند!
خود او كيست؟ كار او چيست؟
دو موضوع اينجا هست: يكي فاعل, يكي فعل؛ يكي مؤثر, يكي اثر؛ يكي علت, يكي معلول.
بر اساس قانون تناسب و سنخيت بين فاعل و فعل و مؤثر و اثر، دو بحث اينجا هست:
يكي اينكه خود حسين بن علي كيست؟
اين بحث فوق الطاقة البشرية!
بحث دوم اين است كه كار حسين بن علي چيست؟
روزگار روزهايي ديده؛ روز آدم را ديده؛ روز نوح نجي الله را ديده؛ روز ابراهيم خليل الله را ديده؛ روز موساي كليم الله را ديده؛ روز عيسي بن مريم كلمة الله را ديده؛ روز جوهره‌ي عالم وجود و عصاره خلقت، يعني قلب عالم هستي، خاتم النبيين را ديده.
اين روزگار، روز صد و بيست و چهار هزار پيغمبر ديده؛ اولشان آدم، آخرشان خاتم. صد و بيست و چهار [هزار] وصي را ديده، صد و بيست و چهار هزار وصي؛ اولشان هبة الله، آخرشان امير المؤمنين يعسوب المسلمين.
همه‌ي اين ايام را اين روز گار ديده. جميع ايام شهداء من البدو الي الختم، ايام صدّقين من البدو الي الختم [را] ديده.
آنچه محيّر العقول است اين است كه حجت خدا، لسان الله، يعني كسي كه «و ما ينطق عن الهوي», او مي‌گويد: «لا يوم كيومه [الحسين]»!
معلوم مي‌شود ايام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در مقابل اين روز كوتاه آمده. «لا يوم كيومک [الحسين]»!
شماها كه اينجا هستيد، بدون تعارف، بعضي از شماها اساتيد خارج فقه و اصول هستيد. بعضي اساتيد سطوح عاليه‌ي فقاهت هستيد. شما بايد اين مطالب را بفهميد و بفهمانيد.
وقتي مي‌گويد: «لا يوم كيومه [الحسين]»، تمام ايام را از نظر مي‌گذارند؛ تمام وقايع را مي‌بيند؛ بعد مي‌فرمايد «لا يوم كيومه [الحسين]».
اين كار چه بوده؟! چه كرده؟!
در يك كلمه خلاصه مي‌شود: توحيد خدا، مبدأ و معاد، نبوت انبياء، وصايت اوصياء، تمام كتب آسماني، همگي ممنون خون سيد الشهداء است!
اين خون همچه اثري كرد!
يك حديث لازم است امروز، ولو شرح حديث طاقت فرسا است، اما اهلش بايد خوب دقت كنند.
چون اساس بر حكمت است و ريشه‌ي معرفت بايد حجت قطعيه باشد.
اين روايت به سه طريق نقل شده:
دو طريق ثقة الاسلام كليني دارد؛ يك طريق شيخ المحدثين صدوق دارد.
و روايت را فعلا به طريق شيخ مي‌خوانم، منتها با دقت در سند و متن.
چون مجلس، مجلس عاميانه نيست. بايد شماها مجهز به معرفت كامل بشويد. بقيه‌ي مردم را هم منقلب كنيد.
شيخ المحدثين صدوق, عن ابيه, پدرش كيست؟ علي بن موسي بن بابويه، موثق به توثيق شيخ، علامه، نجاشي.
عن سعد بن عبد الله. سعد بن عبد الله كيست؟ موثق به توثيق شيخ الطائفه، ابن شهر آشوب، علامه.
عن يعقوب بن يزيد. اين مرد كيست؟ موثق به توثيق شيخ الطائفه و اول متبحر در رجال معتمد الكل نجاشي.
بعد از كيست؟ از ابن ابي عمير، من اجمعت العصابة علي تصحيح ما يصح عنه.
بعد از كيست؟ از معاوية بن وهب، موثق به توثيق مثل نجاشي و علامه.
سند همچه سندي!
اين سند را اهلش مي‌دانند كه مثل شيخ انصاري در دقيق‌ترين مباحث نفوس، دماء، اعراض، اموال، يعني همه‌ي صغريات اصالة الاحتياط، بر طبق اين سند, فتواي قطعي صادر مي‌كند.
آن وقت سند، يك همچه سندي!
متن چيست؟ متن اين است كه معاوية بن ابي وهب گفت:
وارد شدم بر امام ابي عبد الله جعفر بن محمد. ديدم به سجده افتاده.
جمله‌هايي كه در اين سجده است، محيّر العقول است!
«يا من خصّنا بالكرامة».
خوب دقت كنيد، از كجا شروع مي‌شود؟! با خدا حرف مي‌زند! مسئله اين قدر مهم است!
«يا من خصنا بالكرامة و وعدنا الشفاعة… و خصنا بالوصية و أعطانا علم ما مضي و علم ما بقي و جعل أفئدة من الناس تهوي إلينا»!
پنج هشت مطلب با خدا گفته كه هر مطلبي بحثي دارد.
وقت نيست، بعد از اين كلمات: «اغفر لي»، «اغفر لي و لإخواني».
بعد ديگر براي احدي دعا نكرده. دعاي سوم چيست؟
از اينجا بايد فهميد؛ آن دليل إنّي كه گفتم اين است:
«اغفر لي و لإخواني و لزوار قبر أبي [عبد الله] الحسين».
چه خبر است؟! چه غوغا است كه زائر قبر او به اينجا رسيده؟!
بعد حرفها دارد با خدا.
جايي كه گفتگوي امام ششم است با رب الارباب، در اينجا كميت هر عقلي لنگ است!
آنچه بهت‌آور است، اين جمله‌ها است:
«و ارحم»، «و ارحم»، آن و ارحمي كه او مي‌گويد، مي‌دانيد چه مي‌گويد؟ رحمتي كه او از ارحم الراحمين مي‌خواهد، قرآن را بخوانيد، «و رحمت ربك خير مما يجمعون».
اين رحمت را، چنين مسترحمي، از چنان ارحم الراحميني طلب مي‌كند, براي كي؟
«و ارحم تلك العيون التي جرت دموعها رحمة لنا». آن چشمهايي كه اشكهاي آن چشمها براي ترحم بر ما جاري شده.
اصلا من عاجزم از بيان!
«جرت»، «جرت دموعها رحمة لنا».
«رحمة لنا» خيلي حرف دارد!
يعني آن اشكهايي كه مي‌ريزد از اين چشمها براي ترحم بر آن پهلوي شكسته؛ بر آن محسن سقط شده؛ بر آن فرق شكافته؛ بر آن گلوي تير خورده.
«جرت دموعها رحمة لنا».
«و ارحم», «و ارحم تلك القلوب…»، رحمتت را بفرست بر آن قلبها، اما چه قلبهايي؟
«تلك القلوب التي جزعت و احترقت لنا»، دلهايي كه جزع كرده، آن دلها براي ما آتش گرفته.
مصيبت اين است! اين كلام كيست؟!
فكر كنيد، «احترقت لنا»، آيا چه شده؟! چه اتفاق افتاده؟!
اين عزاداري‌ها خيال نكنيد چيزي است؛
«احترقت لنا», دنيا بسوزد، هنوز كم است! مي‌دانيد چه شده؟!
واي بر آن كساني كه در اين شعائر خدشه كنند!
بيدار باشيد! مردم ايران! بدانيد كوچكترين كلمه كه شعائر حسينيه را سست كند، كمر خاتم النبيين را مي‌شكند!
اين عزاداري‌ها، اين سينه‌زني‌ها، اين زنجيرزني‌ها، بايد به حد أعلي حفظ بشود!
مسئله بازيچه كه نيست! اين كلام كيست؟!
«و ارحم تلك الصرخة التي كانت لنا»، «و ارحم تلك الصرخة التي كانت لنا»!
اين بي‌سوادهايي كه غلط مي‌كنند، مي‌گويند: آهسته گريه كنيد، امام ششم است، رئيس مذهب است، حديث اين حديث است.
فقيه كيست؟ فقهاء ور افتاده‌اند!
فقيه نائيني است! فقيه بروجردي است! فقيه حائري است!
فقيه اينانند كه مي‌گويند: سينه بزنيد، زنجير بزنيد، خون هم جاري بشود، بشود!
اين است فقيه! فقهاهت اين است!
آهسته گريه كن؟! اين غلطها چيست؟!
صيحه! صيحه يعني چه؟ صيحه عبارت است از شيون.
صرخه چيست؟ صيحه‌ي شديد صرخه است.
امام ششم مي‌گويد: خدايا! ترحم كن بر آن شيونهايي كه بر عزاي ما، از اين مردم سر مي‌زند.
«و ارحم تلك الصرخة التي كانت لنا».
«اللهم إني أستودعك…»، بار الها! من به تو به امانت مي‌سپارم…
ديگر غوغايي است از بحث اينجا!
محقق نائيني، همان فحلي كه آن فحل كسي است كه افتخار فقهاء بزرگ اين است كه دقائق «لباس مشكوك» او را بفهمند.
چنين فحلي مي‌گويد: «سينه‌زدن، زنجيرزدن براي سيد الشهداء حتي اگر خون جاري بشود، جايز است.»
جواز در اينجا، جواز به معناي اباحه نيست. شماها كه اهل فقه هستيد، اين فتوا، فتواي چه فحلي است؟!
بعد كه اين فتوا را صادر مي‌كند، اعاظم مذهب، اكابر دين، مثل سيد محسن حكيم، با آن مستمسكش، ذيل اين فتوا مي‌نويسد: «فتواي شيخ ما بالاتر از اين است كه محتاج به امضاي مثل مني باشد».
مثل فقيه شاهرودي مي‌گويد: «حقٌ في كمال التحقيق».
مثل تمام اعاظم، تا برسد با آنها كه اينجا خوابيده‌اند، اسطوانه‌ي فقهاهت هستند!
اين حائري است كه فتوايش اين است!
آن بروجردي است كه از او استفتاء مي‌كنند كه در شهر ما از اين ضريحها مي‌سازند, بعد روز عاشورا پرده‌ها رويش مي‌اندازند، به صورت علم بيرون مي‌آورند.
اين فقيه است! مي‌گويد: «در هر شهري، به آن جور كه رسم عزاداري است، بايد اجرا بشود.»
اين هستند فقهاء مذهب!
آن هم كسي كه تمام مباحث إضرار به نفس را به دقت رسيدگي كرده؛ همه‌ي احاديث را سندا، دلالتا ديده؛ تمام عناوين ثانويه و اوليه را طي كرده؛ تمام مباحث لا ضرر را پشت سر انداخته؛ بعد مي‌گويد در اين راه، اين اندازه ضرر هيچ اشكال ندارد.
مردم بايد روز عاشورا، فقط چشمشان را بدوزند به كربلا. كجا؟
آنجا كه فحل الفحول، يعني ميرزاي شيرازي, ميرزاي دوم، همان كسي كه صدها مثل بلاغي، افتخار اين دارند كه كوچكترين شاگرد او هستند، يك همچه كسي، روز عاشورا، سر برهنه، پا برهنه، در دسته‌ي طويرج سينه مي‌زند.
اين فقيه است! اين سند امت است!
عاشورا چشمتان به او؛
فاطميه گوشتان به كي؟
به آن كس كه مثل مرحوم آيت الله ميلاني، آيت الله خويي، اين دو افتخار مي‌كنند كه ريزه‌خور خوانِ شاگردي او هستند!
گوشتان به حرف او باشد.
او چه مي‌گويد؟!
(هل أتاك) [لست أدري] خبر المسمار
سل صدرها خزينة الاسرار

مملكت، بايد عاشورا، روز سوم جمادي الثانيه، همه‌ي هيئات، سينه‌زن‌ها، زنجيرزن‌ها بيرون بيايند، براي آن كسي زنجير بزنند كه علي بن ابي طالب، آن رادمرد عالم وجود، قطب دائره‌ي امكان، وقتي سر قبرش آمد، گفت:
«نفسي علي زفراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزفرات»

منبع سایت رسمی معظم له

http://vahid-khorasani.ir/pages/farsi/pu.html